تبليغاتX
رساتر | rasatar.ir - نقد کتاب

شنبه هشتم بهمن 1390

تا همین چند روز پیش فکر می کردم بهترن کتابش «نشت نشا» ست. الان که «نفحات نفت» ش را زمین گذاشتم، مطمئن شدم که اشتباه کرده ام. با اینکه این کتاب جلد صفرم نشت نشا لقب گرفته، ولی اگر «0»ش را جلوی «2»ی تعداد مقاله ی اقتصادی-سیاسی بلند مکتوبش قرار دهیم، الحق که نمره ای کمتر از 20 زیبنده اش نیست. شاید و اگر آن یک فصلی که به گفته خودش، حذف کرده اند را می خواندیم، 100 هم می گرفت. تجربه نشان داده است اصولی که دولتی ها با آن دعوا دارند، بیشتر مورد لطف مردم قرار می گیرد و به دردشان می خورد تا اموری که چنان پرس بیست تن بر سرهایشان کوبیده می شود.

«از دولتی بودن خسته شدیم!»

شاید درک و برداشت من از نفحات نفت این بوده باشد. به شخصه با تجربه ی دو-سه ساله ی خود در بازار کار، به این نکته دست یافته ام که مرد ادارات دولتی نیستم! دولتی بودن یعنی نفتی بودن، یعنی مرگ خلاقیت و به تبع آن مرگ پیشرفت، یعنی زندگی در دنیای سبقت و بل سرقت. سبقت از مدیران رقیب و سرقت از کار و به قول امیرخانی از چند نسل پیشین و پسین. البته لفظ سرقت مطمئنا شامل «مخلصین له الکار» نخواهد شد. امیرخانی می گوید اگر ذره ای کم-کاری در یک اداره ی دولتی انجام شود، پاسخگوی ملتی باید بود. چون این پول نفت آن هاست که سر ماه در حسابها ریخته می شود. در وطنی که دکتر عباسی عزیز حتی «بانک داری اسلامی» اش را به «جنگ با خدای اسلامی» تعبیر می کند، چیزی جز استقلال مرا راضی نمی کند.

در فرهنگ و هنر هم این وضعیت آشفته وجود دارد. بودجه را در اختیار ارگانی قرار می دهند و آن ارگان فرد یا گروهی را استخدام می کند تا کار هنری بسازند. آیا کار هنری انجام دادن به منزله ی هنرمند بودن است؟ خیر! چرا که هنرمند مرز نمی شناسد. سفارشی کار نمی کند. با بودجه پیش نمی رود بلکه با نیاز قدم بر می دارد. نیاز به بهتر شدن اثر هنری اش. نیاز به قوی تر شدن کار. اینجاست که معنی تهیه کننده واقعیت پیدا می کند. اینجاست که هنر به صنعت تبدیل می شود. نه یک پتک است و نه یک پرس بیست تن! بلکه روحی است در کالبد حقیقت.

نفحات نفت را همه باید بخوانند. نه فقط آنهایی که می خواهند وارد بازار کار شوند. بلکه همان مدیران سه لتی و حتی کارمندان مدیران سه لتی هم باید بخوانند. هدف هم تغییر کردن آنها نیست. بلکه فقط و فقط برای آن است تا توجیه ناپذیری کارشان را درک کنند. به خاطر آنکه تا نفت بر این وادی حکم می راند، پول مفت تخس خواهد شد و تا پول مفت در جیب ها پر است، خفت هیچکس را نمی توان گرفت!

پی نوشت:

چندی پیش در یک جلسه ی خصوصی شنیدم که فلان ارگان دولتی به فلان مسجد معروف 5 برابر بیش از بودجه ی حقیقی اش تقدیم کرده تا مبادا منبر آن مسجد گریزی بر نقد آن ارگان بزند. این کار دقیقا یعنی چه؟


برچسب‌ها: کتاب, نقد کتاب, نقد نفحات نفت, نفحات نفت, رضا امیرخانی
ارسال شده توسط سید مسعود در ساعت 23:31 |

درباره ما
بر این حتم دارم که اگر جلال در حیات بود، مریدش می شدم. حال که از وجود ذی جود امیرخانی بی بهره نیستیم، به جد محبش هستم و پیگیر عوالم و اوامرش. این روز ها هم، بیش از آنکه شعر بسرایم، نثر می زایم...
گاهی نیز برای بخش نوستالژیک وبلاگ، لینکهایی تهیه می کنم جهت به اشتراک گذاری خاطرات و لذتها. اسمش را گذاشته ام:
«دانلود نایاب ها»
منوی اصلی
موضوعات مطالب
برچسب‌ها
آرشیو مطالب
اطلاعات آماری
Free PageRank Checker
در گوگل محبوب کنید
لطفا با کلیک بر روی آیکن 1+ این صفحه را پلاس کنید تا افراد بیشتری بتوانند از این مطلب استفاده کنند.
آخرین مطالب ارسالی
دانلود کنید
لینك دوستان
بنر دوستان